زمینه تولد: تبریز در چنگال ولیعهد مستبد
در سالهای پایانی حکومت مظفرالدین شاه، محمدعلی میرزای ولیعهد با اقتداری مطلق بر آذربایجان حکومت میکرد. فضای سیاسی شهر، آکنده از خفقان، جاسوسی و سرکوب بود. در چنین شرایطی، روشنفکران و تاجران مترقی شهر که از یک سو شاهد فساد دستگاه حکومتی و از سوی دیگر، الهامگرفته از تحولات جهان بودند، به این نتیجه قطعی رسیدند که مبارزه علنی محکوم به شکست است. پاسخ، تشکیل سازمانی بود سری، بینظیر در تاریخ ایران: تشکیلاتی با سلاح «رازداری» و «انضباط».
پدرخوانده انقلاب: کربلایی علی مسیو و یاران نخستین
در اواخر سال ۱۳۲۲ قمری/ ۱۲۸۲ شمسی (۱۹۰۴ میلادی)، جمعیتی کوچک و وفادار به رهبری فردی به نام کربلایی علی مسیو گرد هم آمدند. علی مسیو، که سابقه زندگی در قفقاز و آشنایی با اندیشههای انقلابی را داشت، به همراه افرادی مانند حاج رسول صدقیانی (تاجری ثروتمند و خیر) و حاج علی دواچی، هسته اولیه را تشکیل دادند. احمد کسروی، مورخ مشروطه، در وصف این آغاز مینویسد: « … همدستی این سه تن… جنبش تبریز را با هوش و کاردانی بسیار پیش بردند و دسته مجاهدان را پدید آوردند. کارهای اینان نیز همه ارجدار و درخور ستایش میباشد.»
قوانین آهنین: راهی سخت برای عضویت
مرکز غیبی یک باشگاه یا انجمن معمولی نبود. یک سازمان مخفی انقلابی با قوانینی سختگیرانه بود. شرط عضویت در آن، پذیرش چهار اصل غیرقابل مذاکره بود:
۱. ایرانی بودن.
۲. تعهد به دین اسلام (برای حفظ وحدت ملی و مقبولیت اجتماعی).
۳. قدرت حفظ اسرار مطلق؛ کوچکترین افشایی مجازات مرگ داشت.
۴. اطاعت محض و بیچون و چرا از تصمیمات کمیته مرکزی.
این سختگیری چنان بود که به راحتی هر کسی را به عضویت نمیپذیرفتند و آزمونهای وفاداری متعددی برای تازهواردان ترتیب میدادند.
اولین عملیات: جنگ قلم و شبنامه
اولین اقدام عملی مرکز غیبی، نه اسلحه کشیدن، که قلم به دست گرفتن بود. آنان دریافتند پیش از هر نبرد مسلحانه، باید نبرد فکری و رسانهای را ببرند. آنان شبانه، شبنامهها و اعلامیههای تند و تیزی را تهیه و در سطح شهر پخش میکردند. در این نوشتهها، با زبانی بیپروا و گزنده، فساد درباریان، ظلم حکام قاجار و حقوق ازدسترفته ملت را فریاد میزدند. این شبنامهها چونان اخگری بر انبار علوفه خشم مردم میافتاد و آنان را برای قیام آماده میکرد. این آغاز «انقلاب فکری» بود که مرکز غیبی بنیان نهاد.
در شماره آینده، خواهیم دید که این هسته کوچک، چگونه به قدرتمندترین نهاد پشت صحنه مشروطه تبدیل شد و چگونه شبکهاش را تا قلب حکومت ولیعهد گسترش داد.
نفوذ به رگهای اطلاعاتی حکومت
یکی از شگفتانگیزترین موفقیتهای مرکز غیبی، تسلط کامل بر خطوط ارتباطی وقت بود. آنان بهطور مخفیانه چندین نفر از اعضای وفادار خود را در تلگرافخانه تبریز گماشته بودند. به نوشته حاج اسماعیل امیرخیزی (از فعالان مشروطه)، «در تلگرافخانه تبریز از طرف مرکز غیبی چند نفر معین شده بود که تلگرافات صادره و واصله بایستی به نظر ایشان برسد.» این به معنای آن بود که تمام گزارشهای محرمانه مأموران دولتی به ولیعهد، و تمام دستورات تهران به تبریز، پیش از رسیدن به مقصد، به دست رهبران مرکز غیبی میرسید.
این نفوذ اطلاعاتی چنان عمیق بود که ولیعهد و درباریانش احساس میکردند دست نامرئی و همهچیزدانی تمام حرکات آنان را زیر نظر دارد.
ترساندن هیولای استبداد در لانهاش
نفوذ مرکز غیبی تنها به اطلاعات محدود نماند. آنان با یک سری عملیات روانی جسورانه، ترس را به قلب دستگاه حاکمه میانداختند. نقل است که فداییان این سازمان، حتی به خوابگاه محمدعلی میرزای ولیعهد نیز نفوذ کرده و با گذاشتن اخطاریههایی، او را به تغییر رفتار تهدید میکردند. این اقدامات چنان رعبانگیز بود که مأموران حکومتی (فراشها) در شب جرات خارج شدن از خانههای خود را نداشتند. مرکز غیبی ثابت کرد که استبداد، خود عمیقاً ترسو است.
آفرینش یک نوآوری تاریخی: «مجاهد»
مهمترین و ماندگارترین ابتکار عمل مرکز غیبی، مشروعیت بخشیدن به مبارزه مسلحانه مردمی تحت عنوان «مجاهد» بود. رهبران این سازمان دریافته بودند که وعظ و شبنامه به تنهایی کافی نیست. آنان نیاز به نیروی نظامی منظم و ایدئولوژیک داشتند که وفادار به آرمان مشروطه باشد. بنابراین، به صورت کاملاً مخفیانه، شروع به جذب، آموزش و سازماندهی جوانان غیور و معتقد از میان پیشهوران و اصناف مختلف کردند. به این ترتیب بود که واژه «مجاهد» برای اولین بار در گفتمان سیاسی ایران به معنای مبارز مسلح انقلابی رواج یافت. این مجاهدین، نه راهزنان کوهستانی، که فرزندان قصاب، نجار، بزاز و دانشآموختههای مدارس جدید بودند که برای دفاع از قانون و آزادی اسلحه به دست گرفتند.
- کد خبر 2091
- پرینت





