به گزارش خبرورزان: روز دوشنبه، همزمان با مراسم عزاداری عاشورا، حدود ۶۰۰ سرباز و قزاق روسی سربازخانه تبریز را به کنترل خود درآوردند. شایعه اعدام رهبران مشروطه، مردم هراسان را به محوطه سربازخانه کشاند. در آنجا، روسها با برپایی چوبهداری که با پرچم سهرنگ خود تزیین کرده بودند، در پی به رخ کشیدن پیروزی و تحقیر آزادیخواهان بودند.
پس از ظهر، دو ارابه روسی، نه تن از دستگیرشدگان را به محل آورد: ثقهالاسلام تبریزی، شیخ سلیم، برادرش آقا کریم، ضیاءالعلما، دایی او محمدقلیخان، صادقالملک، آقا محمدابراهیم قفقازی و دو نوجوان، حسن و قدیر، پسران علی مسیو.
صحنهای که در پی آمد، جلوهای از بیرحمی تمامعیار بود. سه ایرانی همدست با اشغالگران، به دستور روسها لباس زندانیان را از تن درآوردند و درگیری فیزیکی پیش آمد. در این میان، ثقهالاسلام با آرامش و تسلیبخشی به دیگران، از جمله نوجوانی ترسان، الگویی از شجاعت و ایمان ارائه داد: «ما را چه بهتر از این که در چنین روزی در دست دشمنان دین کشته شویم.»
اعدامها با خشونت و تحقیر همراه بود. شیخ سلیم پیش از سخن گفتن سیلی خورد. ثقهالاسلام، بیهیچ واهمه، دو رکعت نماز خواند و به سمت چوبهدار رفت. ضیاءالعلما که به جوانی میگریست، با زور بر کرسی نشانده شد. صادقالملک، آقا محمدابراهیم و سپس مردان و نوجوانان یکی پس از دیگری به دار کشیده شدند. فریاد «زنده باد ایران، زنده باد مشروطه!» حسن، نوجوان هجدهساله، در فضای رعبآلود طنین انداخت.
روسها با بیرحمانهترین شیوه، ریسماندارها را طوری تنظیم کردند که مرگ تدریجی و شکنجهآور باشد و چشمان محکومان را نیز نبستند. تنها آقا کریم، پس از اعدام برادرش، به ظاهر برای نمایش «عدالت» آزاد شد.
احمد کسروی، تاریخنگار مشروطه، درباره این صحنه نوشته است: «…هنگامه دلگداز بس سختی میبود. یک دسته مردان غیرتمندی را دشمنان بیگانه در شهر خودشان به گناه آزادیخواهی به دار میکشیدند و کسی نبود به داد ایشان رسد. مرگ سیاه یک سو و غم درماندگی کشور یک سو…»
این واقعه، نه تنها یکی از سیاهترین روزهای تبریز، بلکه نمادی فراموشنشدنی از مقاومت در برابر استبداد داخلی و استعمار خارجی در تاریخ معاصر ایران است.
- کد خبر 2084
- پرینت





